
سریال All Her Fault از همان لحظات نخست، مخاطب را در فضای متشنج و معمایی غرق میکند که هر لحظهاش بوی اضطراب میدهد. این اثر که طبق گزارشهای رسانههای معتبری چون Variety و The Hollywood Reporter، یکی از بزرگترین موفقیتهای شبکه Peacock بوده، فراتر از یک اثر معمایی ساده است. داستان با تلاشِ ماریسا اروین (سارا اسنوک) برای یافتن پسرش، مایلو، آغاز میشود؛ پسری که به خانه همکلاسی جدیدش برای بازی دعوت شده و رفته است. اما وقتی ماریسا به آدرسی که برایش مسج شده میرود تا مایلو را به خانه برگرداند، متوجه میشود که آدرس اشتباه است و با زنی مسن روبرو میشود که نه تنها از وجود مایلو خبر ندارد، بلکه حتی او را نمیشناسد! در همین لحظه است که کابوسِ ماریسا آغاز میشود و تمامِ دنیای او از هم میپاشد؛ و حالا با رازهایی روبهرو است که در امنترین جای خانه، یعنی قلب خانواده، دفن شدهاند.

اما این حس صرفاً مختص او نیست و این اتفاق موجب میشود تا چالشهای تک تک شخصیتهای داستان کالبدشکافی شود؛ حتی پلیسی که پروندهی ناپدیدشدنِ مایلو را دنبال میکند. این اثر به تدریج از یک سریالِ جنایی رازآلود، در هر قسمت به روایتی روانشناختی نزدیکتر میشود و مخاطب را بیش از پیش درگیر میکند.

آنچه در این سریال بیش از هر چیز به چشم میآید، ریتمِ سریع و منسجمی است که تکههای پازل را با دقتی وسواسگونه کنار هم میگذارد و بیننده را تا آخرین لحظه در تعلیق نگه میدارد. اما ستارهی بیچون و چرای این روایت، سارا اسنوک است. او با بازیی مقتدرانه و در عین حال لرزان، تضاد میان قدرت و درماندگی را چنان به تصویر کشیده که تحسین جهانی منتقدان و نامزدی در معتبرترین جوایزی چون امی ۲۰۲۶ را به همراه داشت. اسنوک در کنار بازیهای درخشان مایکل پنیا و داکوتا فنینگ (که او نیز نامزد جایزه امی ۲۰۲۶ شد)، لایههای روانشناختی داستان را چنان عمیق میکند که مرز میان عشق و تملک، و تکیهگاه و تراژدی، برای بیننده کمرنگ میشود. All Her Fault روایتی است از بار روانی مادرانه و سرزنشی که هرگز تمام نمیشود؛ اثری که ثابت میکند گاهی خطرناکترین رازها، همانهایی هستند که هر روز با آنها زندگی میکنیم و در کنار آن، عقدههایی که در کودکی شکل میگیرند و به مرور بر شخصیت انسانها نفوذ میکنند.
هما گویا




