وقتی به قاب عکسهای ماندگار نگاه میکنیم، تفاوت میان «مجری حرفهای» و «مهمانِ اجرا» روشن میشود. ما از نسلی حرف میزنیم که اسماعیل میرفخرایی استاندارد علمگراییاش بود، محمد صالحعلا شاعرانگی را به خانهها میآورد، علیاکبر عبدالرشیدی وقارِ گفتگو را معنا میکرد و عادل فردوسیپور هیجان را با تحلیل پیوند میزد. چهرههایی چون منصور ضابطیان با آرامش، رضا رشیدپور با هوشِ رسانهای، فرزاد حسنی با تسلط بر واژه و بهرام شفیع با صمیمیت، هر کدام خشتی بر بنای «اجرای تخصصی» نهادند.
البته در این سالها، سینماگران و هنرمندان نامآشنایی چون فریدون جیرانی، مهران مدیری، سروش صحت، رامبد جوان و بهروز افخمی نیز وارد عرصهی اجرا شدند. آنها با تکیه بر اعتبار هنری و کاریزمای شخصیشان، تجربههای موفقی را رقم زدند؛ اما حقیقت این است که برای این بزرگان، صندلی اجرا یک «توقفگاه» موقت یا امتدادِ فعالیت هنریشان بوده است، نه هویت اصلی حرفهایشان.
مجریگری یک فنِ مستقل است؛ هنرِ شنیدن، مدیریتِ سکوت، و هدایتِ افکار عمومی در لحظه. روز جهانی مجری را باید به کسانی تبریک گفت که هویتشان با میکروفن و دوربینِ گفتگو گره خورده است؛ کسانی که میدانند اجرا، فراتر از یک نمایش، یک «مسئولیت اجتماعی» برای ارتقای سطح سلیقه و سواد مخاطب است.







