نمایش موارد بر اساس برچسب: هما گویا

سی و یک نما - پروژه‌های "حامد عنقا" در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که او رگ خواب مخاطب و البته مسیر میان‌بر برای دیده‌شدن را به خوبی می‌شناسد. آثار او بیش از آنکه در جست‌وجوی فرم‌های تازه‌ی سریال‌سازی،  سینمایی یا تجربه‌های ساختاری باشند، بر بستری از سوژه‌های ملتهب و عبورِ هوشمندانه از خطوط قرمز بنا می‌شوند؛ فضایی که در آن، جنجال و درام چنان در هم تنیده می‌شوند که جدا کردنشان ممکن نیست. همین اتمسفرِ پر از تنش و حساسیت، بهترین بستر برای رشد و «چهره‌شدن» بازیگران جوانی است که شاید در یک روال عادی، سال‌ها طول می‌کشید تا نامشان بر سر زبان‌ها بیفتد.
نگاهی به فهرست بازیگرانِ جوانِ او، این الگوی تکرارشونده را به وضوح نشان می‌دهد. این مسیر با "ریحانه پارسا" در سریال «پدر» آغاز شد؛ بازیگری که با تکیه بر یک نقشِ پر از تضاد و درامی که مرزهای سنتی را به چالش می‌کشید، یک‌شبه ره صدساله را رفت. این فرمولِ جواب‌پس‌داده، بعدها در «آقازاده» و «گناه فرشته» با "پردیس پورعابدینی" تکرار شد. بازیگری که در میانه قصه‌هایی از فساد و قدرت و نفوذ، به عنوان چهره‌ای نوظهور تثبیت شد. حالا هم نوبت به "ستایش رجایی‌نیا" در سریال «بدنام» رسیده است تا در همان اتمسفرِ آشنا و در سایه‌ی روایت‌هایی که همیشه بوی جنجال می‌دهند، دیده شود.
اما نکته‌ی کلیدی در این میان، نوعِ نقش‌هایی است که برای این بازیگران طراحی می‌شود؛ نقش‌هایی که اغلب در قامت «پرستوهایی» ظاهر می‌شوند که به دنبال شکار آقاها و آقازاده‌ها هستند. این تمِ تکراری — یعنی تقابل زیبایی، جوانی و فریب با لایه‌های پنهان قدرت — نه تنها کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیزد، بلکه به بازیگر این فرصت را می‌دهد تا در نقش‌هایی خاکستری، بیشترین میزان توجه را به خود جلب کند. در واقع، این سوژه‌های ملتهب هستند که به عنوان نردبان عمل می‌کنند؛ نردبانی که بازیگر را از گمنامی به اوج شهرت پرتاب می‌کند، اما لزوماً تضمین‌کننده‌ی ماندگاری او نیست و گاه می‌تواند مثل ریحانه پارسا او را به بیراهه بکشاند.
مسئله اینجاست که وقتی مسیرِ چهره‌شدن از دلِ عبور از ناگفتنی‌ها بگذرد، بازیگر جوان با چالشی بزرگ روبه‌رو می‌شود. او در ابتدای راه، اعتباری را تجربه می‌کند که بیش از آنکه محصول تکنیک بازیگری‌اش باشد، محصولِ جسارتِ سوژه است. این «شهرتِ عاریه‌ای» که از التهابِ قصه وام گرفته شده، می‌تواند مثل تیغی دو دم عمل کند. از یک سو، بازیگر را به صدر توجه و اخبار می‌برد و از سوی دیگر، او را در خطرِ «تیپ شدن» و درجا زدن در نقش‌های مشابه قرار می‌دهد. در نهایت، پروژه‌های عنقا را باید نوعی ویترینِ پرزرق‌وبرق دانست که عامدانه بر روی لبه‌ی حساسیت‌های جامعه ساخته می‌شوند. در این ویترین، بازیگران جوان به مثابه‌ی مهره‌هایی چیده می‌شوند تا بارِ عاطفی و جنجالی قصه را به دوش بکشند. ستایش رجایی‌نیا و پیشینیان او، محصولاتِ این کارخانه‌ی چهره‌سازی هستند. حال باید دید این بازیگران پس از فرود آمدن از این موجِ بلندِ شهرت، چقدر می‌توانند بدون تکیه بر این قصه‌ها، هویتِ هنری مستقل خود را هنرِ بازیگری حفظ کنند.
هما گویا
منتشرشده در سینمای ایران
هما گویا -این روزها اگر در میان پلتفرم‌های نمایش خانگی گشتی بزنید، با پدیده‌ای روبه‌رو می‌شوید که می‌توان آن را «تورمِ حضور» نامید. بازیگرانی که هم‌زمان در دو یا چند سریال در حال پخش حضور دارند؛ از مهدی حسینی‌نیا که هم‌زمان با «گل‌سنگ» و «بیست و یک»، به تازگی از «برتا» فارغ شده، تا به‌آفرید غفاریان که میان «بدنام» و «بی‌عاطفه» در نوسان است. این حضورِ هم‌زمان، پرسش‌های مهمی را درباره ریشه‌های این اتفاق و بلایی که بر سر جایگاه هنری بازیگر می‌آورد، ایجاد می‌کند.
ریشه‌ی این پدیده را باید در دو سو جست‌وجو کرد. از یک سو، تهیه‌کنندگانی که به محض درخشش یک بازیگر در یک اثر، «هول» می‌شوند و بدون در نظر گرفتن تناسب نقش، پیشنهاد پشت پیشنهاد می‌فرستند تا از موج محبوبیت او بهره ببرند. از سوی دیگر، بازیگرانی که یا دچار وسوسه‌ی مالی می‌شوند و یا به دلیل ترس از فراموش شدن در بازار رقابتی، قدرت «نه گفتن» را از دست می‌دهند. جالب اینجاست که در فضای فعلی، گاهی پروژه‌ها حتی از قراردادهای هم‌زمان بازیگرشان بی‌خبرند؛ در حالی که فیلمسازان حرفه‌ای با درج بندهای انحصاری در قرارداد، اجازه نمی‌دهند حسِ بکر بودنِ بازیگر برای مخاطب از بین برود.
خروجیِ این فشردگیِ پروژه‌ها، چیزی جز آسیب به کیفیت بازیگری نیست. وقتی بازیگر فرصت کافی برای «تهی‌سازی» خود از نقش قبلی را نداشته باشد، فرآیند پیچیده‌ی رسیدن به شخصیت (Characterization) حذف می‌شود. در چنین شرایطی، ما دیگر با یک شخصیت جدید روبه‌رو نیستیم؛ بلکه همان بازیگر همیشگی را می‌بینیم که صرفاً با تغییر گریم و لباس، از پروژه‌ای به پروژه‌ی دیگر کوچ کرده است. اینجاست که بازیگر به جای خلق هنر، به یک «کارمند فصلی» تبدیل می‌شود که تنها وظیفه‌اش پر کردن کادر دوربین است.در نهایت، این مخاطب است که در برابر این تکرارها دچار دلزدگی می‌شود. مخاطب برای باور کردن یک قصه، نیاز دارد با شخصیت هم‌ذات‌پنداری کند، اما وقتی مرزهای میان نقش‌های مختلف یک بازیگر در ذهن او فرو می‌ریزد، آن جادوی سینمایی باطل می‌شود. بازیگری که به «فصلی بودن» تن می‌دهد، شاید در کوتاه‌مدت ویترین‌ها را قرق کند، اما در بلندمدت، اعتبار خود را در مسلخِ کمیت قربانی می‌کند. سینما هنرِ «انتخاب» است؛ هم انتخابِ نقش و هم انتخابِ زمانِ غیبت. چرا که گاهی «نبودن»، بسیار حرفه‌ای‌تر از «بودن به هر قیمتی» است.
منتشرشده در تلویزیون
«قمارباز»؛ دوئل در سایه‌ی جنگ /  جاسوس دو بار می‌میرد!
سی و یک نما - «قمارباز»، نخستین ساخته‌ی محسن بهاری، یکی از آثار کنجکاوی‌برانگیز چهل و چهارمین جشنواره‌ی پرحاشیه‌ی فیلم فجر بود که توانست نگاه منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کند. این فیلم پس از مدت‌ها، فرصت تماشای یک بازیِ «تراز اول» و درخشان را پس از مدت‌ها از کوروش تهامی فراهم ساخت؛ حضوری مقتدرانه که به درستی مورد توجه داوران قرار گرفت. در کنار او، آرمین رحیمیان در نقشی مکمل، پارتنری هوشمند نشان داد و شبنم قربانی با تکمیل این «مثلث بازیگری»، اتمسفر دراماتیک فیلم را ارتقا بخشید. همچنین حضور امیر نوروزی، روشان رستم‌پور و عماد امامی، به غنای تیم بازیگری افزوده است.
فیلمنامه «قمارباز» با الهام از دو ماجرای واقعی، یک درام جاسوسیِ پرتعلیق را در بستر حساس «جنگ ۱۲ روزه» روایت می‌کند؛ روایتی که از هک جنجالی بانک سپه آغاز شده و به شناسایی جاسوسی در قلب خانه‌اش ختم می‌شود.
پیرنگ اصلی فیلم، مواجهه‌ی نفس‌گیرِ یک مأمور امنیتی و یک برنامه‌نویس بانک است که به خرابکاری و جاسوسی مظنون شده؛ مردی که تنها یک شب تا صبح فرصت دارد تا برای جبران اشتباهش بجنگد. «قمارباز» فیلمِ کنش‌ها و واکنش‌هاست؛ اثری که بر پاشنه‌ی دیالوگ‌های دقیق و چالش‌برانگیز می‌چرخد. در این میان، پرسش اصلی مخاطب را تا انتها با خود همراه می‌کند: آیا این برنامه‌نویس واقعاً یک خائن و جاسوس است، یا تنها قربانی یک بازی بزرگ‌تر شده؟
منتشرشده در سینمای ایران

سی و یک نما - روی آنتن رفتنِ سریالی از "مهران مدیری" برای مدیران تلویزیون، یک پیروزی بزرگ است و فرق هم نمی‌کند چی باشد و مخاطب آن کی باشد. فرق نمی‌کند مردم بپسندند یا نپسندند. فرق نمی‌کند ضعیف باشد و یا خیلی ضعیف.

منتشرشده در تلویزیون
سه شنبه, 03 دی 1404 11:16

جشن حافظ یا مراسم مت گالا!؟

سی و یک نما - دو سه روز از این دوره‌ی جشن حافظ میگذرد وما همچنان پرسه میزنیم تا واکنش‌های رسانه‌ای، نظر منتقدین و مخاطبین را در فضای مجازی ازاین رویداد قاعدتا هنری/سینمایی در چارچوب آثارسینمایی و تلویزیونی ببینیم!
اما بیشترشبیه مراسم "مت گالا" است و نه جشن سینمای و دنیایی برای تصویر.

منتشرشده در سینمای ایران

سی و یک نما – در یک سریال تلویزیونی استاندارد معمولا قسمت اول نقش مهمی در جذب مخاطب دارد و لزوم این گیرایی و تعلیق مناسب در سریالی که به فصل دوم و یا چندم می رسد بسیار بیشتر است. (شاید از اینجا به بعد این یادداشت نامش "اسپویل" باشد)

منتشرشده در تلویزیون

سی و یک نما - فیلم با نمایی از دور به خانه‌ای قدیمی نزدیک می‌شود. نزدیک، نزدیک و نزدیکتر. آنقدر که می‌توانیم شکاف و درزهایش را نیز از نزدیک ببینیم و این میزانسن به ما می‌گوید که این خانه نقشی مهمتر از یک مکان دارد.
پدر که زمانی کارگردانی مشهور بوده پس از مدت‌ها دوباره و بعد از با مرگِ مادر برگشته است. مادری که در گذشته رهایش کرده بود.

منتشرشده در سینمای جهان

سی و یک نما - مهدی نقویان رییس مرکز "سیمافیلم" درنشست امروزبا اهالی رسانه درباره احتمال بازگشت "رضاعطاران" به تلویزیون گفت: "همان خاطرات خوشی که مردم از سریال‌های موفق گذشته دارند، برای ما هم به‌عنوان بخشی از همین جامعه وجود دارد؛ما جدا از مردم نیستیم. بخشی از آن خاطرات شیرین، بدون تردید به آثار رضا عطاران برمی‌گردد و در ماه‌های اخیر درباره بازگشت ایشان به تلویزیون گفتگوهای جدی‌تری صورت گرفته است. در صورتی که شرایط لازم فراهم شود و خودِ آقای عطاران نیز تمایل داشته باشند، هیچ محدودیتی از سوی تلویزیون برای حضور ایشان وجود ندارد. حتی با برخی از دوستان نزدیک وی نیز صحبت‌هایی انجام شده تا مقدمات این بازگشت فراهم شود."

نقویان همچنین به زمان پخش سریال "شیش ماهه" مهران مدیری بعد از سریال "الگوریتم" از شبکه سه تلویزیون اشاره کرد و اینکه ممکن است به صورت هر شب پخش و یا به باکس پنجشنبه و جمعه و در زمانی زودتر اضافه شود. و همچنین ساخت سری جدید "زیر آسمان شهر" به کارگردانی مهران غفوریان و فصل جدیدی از"مرد هزار چهره" مهران مدیری که ساخته خواهد شد.
اما سوال این است که آیا مهران غفوریان امروز می تواند "زیر آسمان شهر" آن روزها را بسازد؟ آیا آسمان شهر، همان آسمان است و عوامل همان ها که بودند. آیا نه اینکه در تیتراژ ماندگارش "امیرتاجیک" از آدم هایی می خواند که با هم و تنها بودند اما حالا با هم نیستند؟ آیا بهتر نیست که "زیر آسمان شهر" را با همان خاطراتش نگه داریم و به سراغ سوژه ی جدیدی شاید یک "اسپین آف" از این سریال ماندگار برویم که درواقع "خشایار مستوفی" ضدقهرمانش هم قهرمان بود؟ آیا می شود به مهران غفوریان یا همان "سحر دختر نازم" تکیه کرد و آیا دوباره نقش رضا عطاران را در سری جدید خواهیم دید؟ چه کسی باید بنویسد که وفادار به سری های قبلی سریال باشد و در حقش جفا نکند؟ سریالی که خیلی از شخصیت های آن یا از دنیا رفته اند و یا از ایران.
بازگشت رضاعطاران اما موهبتی خواهد بود به شرط آنکه "متهم گریخت" نسازد چون متهم می تواند برود و نیازی به گریختن نیست.
و اما "مرد هزار چهره" و دوهزار چهره و سه هزار چهره همیشه جا برای ساختن دارد و اگر نویسنده های خوبی بنویسند، مهران مدیری به خوبی از پس ساختن آن بر می آید.
هما گویا

منتشرشده در تلویزیون

سی و یک نما - از ویژگی‌های نقش در پروژه ای که در آن "رضا عطاران" حضور دارد اینکه بازیگرهای دیگر؛ احساس نقشِ مکمل بودن نمی‌کنند و به همین دلیل در سریال" اجل معلق" سه بازیگر درجه‌ی یک این روزها بازی‌های درخشانی داشتند و هر سه با مخاطب ارتباط گرفتند.

منتشرشده در تلویزیون

سی و یک نما – سریال "شغال" بهرنگ توفیقی یکی از سریال های غیرکمدی است که این روزها از پلتفرم فیلیمو پخش می شود. قصه ای با شروعی غافلگیرکننده و یک سوژه ملتهب...

منتشرشده در تلویزیون
صفحه1 از36