هما گویا -این روزها اگر در میان پلتفرمهای نمایش خانگی گشتی بزنید، با پدیدهای روبهرو میشوید که میتوان آن را «تورمِ حضور» نامید. بازیگرانی که همزمان در دو یا چند سریال در حال پخش حضور دارند؛ از مهدی حسینینیا که همزمان با «گلسنگ» و «بیست و یک»، به تازگی از «برتا» فارغ شده، تا بهآفرید غفاریان که میان «بدنام» و «بیعاطفه» در نوسان است. این حضورِ همزمان، پرسشهای مهمی را درباره ریشههای این اتفاق و بلایی که بر سر جایگاه هنری بازیگر میآورد، ایجاد میکند.
ریشهی این پدیده را باید در دو سو جستوجو کرد. از یک سو، تهیهکنندگانی که به محض درخشش یک بازیگر در یک اثر، «هول» میشوند و بدون در نظر گرفتن تناسب نقش، پیشنهاد پشت پیشنهاد میفرستند تا از موج محبوبیت او بهره ببرند. از سوی دیگر، بازیگرانی که یا دچار وسوسهی مالی میشوند و یا به دلیل ترس از فراموش شدن در بازار رقابتی، قدرت «نه گفتن» را از دست میدهند. جالب اینجاست که در فضای فعلی، گاهی پروژهها حتی از قراردادهای همزمان بازیگرشان بیخبرند؛ در حالی که فیلمسازان حرفهای با درج بندهای انحصاری در قرارداد، اجازه نمیدهند حسِ بکر بودنِ بازیگر برای مخاطب از بین برود.
خروجیِ این فشردگیِ پروژهها، چیزی جز آسیب به کیفیت بازیگری نیست. وقتی بازیگر فرصت کافی برای «تهیسازی» خود از نقش قبلی را نداشته باشد، فرآیند پیچیدهی رسیدن به شخصیت (Characterization) حذف میشود. در چنین شرایطی، ما دیگر با یک شخصیت جدید روبهرو نیستیم؛ بلکه همان بازیگر همیشگی را میبینیم که صرفاً با تغییر گریم و لباس، از پروژهای به پروژهی دیگر کوچ کرده است. اینجاست که بازیگر به جای خلق هنر، به یک «کارمند فصلی» تبدیل میشود که تنها وظیفهاش پر کردن کادر دوربین است.در نهایت، این مخاطب است که در برابر این تکرارها دچار دلزدگی میشود. مخاطب برای باور کردن یک قصه، نیاز دارد با شخصیت همذاتپنداری کند، اما وقتی مرزهای میان نقشهای مختلف یک بازیگر در ذهن او فرو میریزد، آن جادوی سینمایی باطل میشود. بازیگری که به «فصلی بودن» تن میدهد، شاید در کوتاهمدت ویترینها را قرق کند، اما در بلندمدت، اعتبار خود را در مسلخِ کمیت قربانی میکند. سینما هنرِ «انتخاب» است؛ هم انتخابِ نقش و هم انتخابِ زمانِ غیبت. چرا که گاهی «نبودن»، بسیار حرفهایتر از «بودن به هر قیمتی» است.

